هرگاه مرد با ایمان برادر خود را خشمگین ساخت ، میان خود و او جدائى انداخت . [ گویند : حشمه و أحشمه ، چون او را بخشم آورد . و گفته‏اند شرمگین شدن و خشم آوردن را براى او خواست . و آن گاه جدائى اوست ] . [ و اکنون هنگام آن است که گزیده‏هاى سخن امیر مؤمنان علیه السّلام را پایان دهیم ، حالى که خداى سبحان را بر این منّت که نهاد و توفیقى که به ما داد سپاس مى‏گوییم . که آنچه پراکنده بود فراهم کردیم و آنچه دور مى‏نمود نزدیک آوردیم . و چنانکه در آغاز بر عهده نهادیم بر آنیم که برگهاى سفید در پایان هر باب بنهیم تا آنچه از دست شده و به دست آریم در آن برگها بگذاریم . و بود که سخنى پوشیده آشکار شود و از آن پس که دور مینمود به دست آید . و توفیق ما جز با خدا نیست . بر او توکل کردیم و او ما را بسنده و نیکوکار گزار است . و این در رجب سال چهار صد از هجرت است و درود بر سید ما محمد خاتم پیمبران و هدایت کننده به بهترین راه و بر آل پاک و یاران او باد که ستارگان یقین‏اند . ] [نهج البلاغه]
 
امروز: پنج شنبه 04 فروردین 14

روزی مردی عقربی را دید که در آب دست و پا می زند. او تصمیم گرفت   عقرب را نجات دهد، اما عقرب انگشت او را نیش زد  .

مرد باز هم سعی کرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد، اما عقرب بار   دیگر او را نیش زد. رهگذری او را دید و پرسید:

« برای چه عقربی را که نیش می زند نجات می دهی؟»

مرد پاسخ داد:

«این طبیعت عقرب است که نیش بزند ولی طبیعت من این است که عشق بورزم. چرا باید مانع عشق ورزیدن شوم فقط به این دلیل که عقرب طبیعتا نیش می زند؟»

عشق ورزی را متوقف نساز. لطف و مهربانی خود را دریغ نکن. حتی اگر دیگران تو را بیازارند. اگه امتحان کنی می بینی که چه احساس خوبی خواهی داشت.


 نوشته شده توسط مجید کمالو در سه شنبه 90/3/31 و ساعت 8:51 صبح | نظرات دیگران()
درباره خودم
آمار وبلاگ
بازدید امروز: 15
بازدید دیروز: 35
مجموع بازدیدها: 248145
جستجو در صفحه

لوگوی دوستان
خبر نامه